. یه روزی میاد تو خونمون کنار هم نشستیم یهو میبینیم دختر کوچولومون بااصوات نامفهومی صدامون میکنه میریم سمتش میبینیم دسته مبل گرفته و رو پاهای تپلش ایستاده تو میری سمتش بلندش میکنی میبوسیش میگی قوربون عروسک بابا بشم ک بزرگ شده میخواد راه رفتن یاد بگیره بعد دوتاییمون دستاشو میگیریم و میخوایم اولین قدمای زندگیشو یادش بدیم چ روزی بشه اون روز
نظرات شما عزیزان:
[ چهار شنبه 16 ارديبهشت 1394برچسب:,
] [ 21:41 ] [ Bi Neshon ][